خرید بک لینک
گاهی اوقات یه لیستی از دشمنات داری و تا ازشون انتقام نگیری حالت سرجاش نمیاد

گاهی نگاه می کنی می بینی حتی دوستی نداری همه دشمنت شدن

گاهی بعضی ها با حرف هاشون کاری میکنن حس کنی جلوبقیه لخت شدی

چه حس بدی میشه وقتی بین همه آبروت میره و له میشی

چه احساس مزخرفیه وقتی می بینی مسیر درد وغمت بی نهایته و پایان نداره

چه حال بدیه وقتی یکی خرشانس میشه تو بدشانس

برچسب: مادر جن ها, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:51

فضای مجازی شاید برای یه آدم تنها مضر باشه... زندگی نباید خلاصه بشه تو اینستاگرام و تلگرام این آخر حماقته وقتی رقبات در حال پیشرفت هستن تو تو خونه بشینی رقبایی که یه عده شون تو بازارن یه عده شون مهارت های اجتماعیشون رو تقویت می کنن و یه عده علاف تو خیابونا و تویی که تو خونه نشستی. همیشه تو خونه نشستن ها مضر نیست به شرطی که فکرتو به کار بندازی بشینی یه کتابی بخونی یا تحقیق بکنی و به مخت فشار بیاری برای تولید یه ایده... ایده+ فقط یک بار یه ایده موفق به ذهنم خورد اونم وقتی بود که تو بازار علاف میگشتم یهو به ذهنم خورد ادکلن قلابی بخرم چند برابر قیمت به عنوان جنسادامه مطلب

برچسب: فضای مجازی,فضای مجازی چیست,فضای مجازی و آسیب های اجتماعی,فضای مجازی رایگان,فضای مجازی بورس,فضای مجازی و هویت,فضای مجازی یعنی چه,فضای مجازی و خانواده,فضای مجازی ایرانیان,فضای مجازی پاک, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:51

دلتنگ و خسته گوشه ای نشسته بغض هایش را فرو میخورد دنیا ندارد سر سازش اورا باز هم آماج غم می کند می گوید خدایا هستی کجایی کیستی یک نفر در اوج جوانی گرفتار غم هاست و تنهاست کجاست آن دستت که بکشی برپیشانی ام آرام کنی و بپوشانی پریشانی ام کجاست نفس زدن هایت آرام کند نفس هایم نگو که آفریدی و رها کردی به حال خودم نگو که نیستی دوستم من تنها ترم قربانیت تمام گوشت و پوستم ای دوستم با من باش آن هارا غمگین کنم و دنیایم را رنگین و زیبا و حس زندگی را برپا کنمادامه مطلب

برچسب: یک نفر میاد که من,یک نفر دیشب مرد,یک نفر,یک نفر دارد میسپارد جان,یک نفر باید باشد,یک نفر همره باد,یک نفر دلتنگ است,یک نفر تا مرگ,یک نفر در دل شب,یک نفر هست, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:51

سکوت آبی لحظاتم را

با تیرگی زیبای شب می سوزانم

قلبم صدایم می زند

می گوید سوختم

می خواهم از جا کنده شوم

خدایا نمی دانم اتفاقی بودم یا ؛آفریدی

فقط این را می دانم زخمی ام

دستانت را می خواهم

نوازش های پدرانه ات را

دوست دارم در آن لحظه

ببوسم دست هایت را

برچسب: شب بود بیابان بود زمستان بود,شب بود هانی نیرو,شب بود,شب بود بیابان بود متن, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:50

سلام خدمت همه

از خیلی وقت پیش ها دلم میخواست کسب و کار اینترنتی درست کنم چند بار انجام دادم و شکست خوردم چون شاید انگیزه کافی نداشتم. اما از امروز میخوام دوباره با انگیزه بالا همین کارو انجام بدم با این تفاوت که شب و روز وقتمو روش میذارم حالا هرکسی مایل هست که با من همکاری کنه توی کامنت ها بگه. به نظر من شما میتونی از صبح تا شب توی سایت ها علاف بگردی یا اینکه میتونی همین علاف بودن خودت رو خرج یه کار بهتری تو اینترنت کنی که لااقل شانس موفقیت داره.

برچسب: سلام,سلام دانلود,سلام عليكم,سلامتك,سلامتی,سلامات,سلام بمبئی,سلام دانك,سلام صبح بخیر,سلامت, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:50

اوکی به زندگی ادامه میدم دومین تقدیر نامه به خاطر شاگرد اول بودن رو دریافت میکنم و اگه نگرفتم هم مهم نیست ولی با لذت به خوندن کتاب ها می پردازم توی مسابقه ی شعر شرکت میکنم و شکست قبلیم رو جبران میکنم و نشون میدم که شعر من بهترین شعره و سکت نداره مخصوصا به توی {کچل عینک استکانی} نشون میدم. تا سال بعد رمانم رو کامل میکنم و چاپ میکنم و بعد از اون روی نوشتن شعر تمرکز میکنم به ورزش های طاقت فرسا ادامه میدم.و کتاب معراج السعاده رو اونقدر میخونم ملکه ذهنم بشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 10:32

تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟

هست را از نسیه خیزد نیستی

صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق

نباشد فردا گفتن از شرط طریق

برچسب: صوفی,صوفیان,صوفیه بلغارستان,صوفیا,صوفیسم,صوفیا دژاکام,سوفیا لورن,صوفی ها,صوفی زنجان,صوفی و کنج خلوت, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:50

تو را با چاقو تکه تکه خواهم کرد آخرین جمله ای که در دعوا گفتم و اینگونه بود که با این جمله بهانه ای برای یک سال مسخره شدنم فراهم شد دوران دبیرستان بود البته برای من دورانی زیبا نبود شاید برای هر پسری اینطور باشد تجربه ای تلخ اما برای من این تلخی بیش از اندازه بود طوری که مضحکه عام و خاص بودم شاید به خاطر طرز تفکرم و رفتارم. اما اگر کاری هم نمی کردم یک نفر می آمد لگدی می زد و داستان شروع می شد. علاوه بر این دوران، روزگار بلوغ هم بود اما خبری از شور و حرارت بلوغ نبود و جایش را به تلخی های پس از افسردگی داده بود. مسخره شدن و تحقیر در کلاس کافی نبود که معلم ها و نادامه مطلب

برچسب: درباره من,درباره منظومه شمسی,درباره,درباره منصور حلاج,درباره منارجنبان اصفهان,درباره منظومه شمسي,درباره مننژیت,درباره مني,درباره منیزیم,درباره مناعت طبع, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 19:09

زندگی را در چه می بینی؟ در دوستی با یک دختر یا شهوت های گاه و بیگاه؟ چشمانت را غبار شهوت و خشم و نیاز پوشانده و نمی بینی با این چشم کثیفت انتظار هم داری خدا را ببینی؟ زندگی را در لبخند دختر کوچکی دیدم که با حرف هایم پدر و مادرش از طلاق منصرف شدند زندگی را در آه پیرمرد مظلوم دیدم وقتی دستان زیبایش را گرفتم می دانم خواهی گفت محیط آلوده به انواع فساد هاست از فحش های روزمره گرفته تا مسخره کردن ها و حرمت شکستن ها و روبه رو شدن با افراد فاقد شعور اما بگو به من اگر سگی شمارا گاز گرفت شما هم سگ را گاز خواهید گرفت؟ادامه مطلب

برچسب: زندگی,زندگی و دیگر هیچ,زندگی زیباست,زندگی خصوصی,زندگی چیست,زندگی پس از مرگ,زندگی در آمریکا,زندگی نامه,زندگی شیرین,زندگی شعر, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 7:21

دست رد زدی و کنار زدی منو

حالا بگو کی کنار زده شد؟

یه موجی به پا میشه به اسم آینده و تو غرقی تو اون وقتی من سوار موج آینده ام

حالا بگو کی کنار زده شد؟

وقتی می خندم تو اوج درد و بغل می کنم زخم هارو مثل یه مرد

وقتی ترسی ندارم از درد و رنج و بدبختی و هر کوفت و زهرمار دیگه

خوشبختی بی طاقته برای رسیدن به من

حالا بگو کی کنار زده شد؟

وقتی کم میارم خشت بعدی رو خدا میزاره

یعنی هنوز من زنده ام توی رنگ زرد پاییز

برچسب: رنگ پاییز 93,رنگ های پاییزی,رنگ موی پائیز,رنگ موی پائیز 93, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 15:26

حالا وقت تغییر دوباره است تغییر و تحولی که آینده را بسازد تغییری که انسان را زیرو رو کند تغییری که در قلب ها تحول ایجاد کند تغییری که قلب را تسلیم خدا کند تغییری که ذهن را مشغول او کند تغییری که شخصیت قدرتمند بسازد تغییری که بوی خدایی داشته باشد تغییری که سمت و سوی جدایی داشته باشد جدایی از دنیا و هرچه که در آن وجود دارد تغییری که در آن تعلق و وابستگی نباشد تغییری که تنهایی سردر ورود به آن باشد تغییری که انسان هارا عاشق خود کند

برچسب: تولد دوباره,تولد دوباره در مسیح,تولد دوباره فروغ فرخزاد,تولد دوباره عقاب,تولد دوباره رستم,تولد دوباره خورشید,تولد دوباره به انگلیسی,تولد دوباره من,تولد دوباره بعد از مرگ,تولد دوباره پس از مرگ, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 1:44

چندبار دیگر به دنیا خواهی آمد؟ هدیه خداوند برای زندگی در دنیارا چرا سرسری میگیری می دانی از میلیون ها انسان فقط تو شانس زندگی پیدا کردی؟ زندگی کوله باری از غم نیست که به دوش بکشی زندگی هدیه ای گران بهاست که لیاقتش نصیب تو شد. از این یکبار فرصت زندگی نهایت لذت را ببر. مشکلات زیادی داری؟ مهم نیست تو اگر مشکل را مشکل نبینی دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت. برایت مهم نباشد آن چه گفت او چه خواست آن ها در موردت چه گفتند نگذار کسی این لذت را از تو بگیرد چندبار دیگر جوان خواهی شد که در اوج جوانی اینگونه غمگینی؟ فردا حسرت خواهی خورد به خاطر دیروز. بی خیال فردا ها و دیادامه مطلب

برچسب: لذت زندگی,لذت زندگی در چیست,لذت زندگی فیسبوک,لذت زندگی با مامان,لذت زندگی مجردی,لذت زندگی مشترک,لذت زندگی روزانه جویس مایر,لذت زندگی با,لذت زندگی در, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:36

همیشه توی خودم کمبودی که احساس میکردم این بود که هیچ دوست دختری ندارم و از این لحاظ خودم رو یه آدم بی لیاقت و بدبخت می دیدم یه مدت این فکر زیاد رو اعصابم بود اما اولین روز قرار با دختری آشنا شدم که زیبا بود و شمارمو دادم اونم زنگ زد اما هیچ حس ذوقی نداشتم و اونقدر هم حواس پرت هستم که بعضی چیز ها یادم رفته مثلا سرقرار از چشم هاش تعریف کردم و از این جور حرفا که اصلا یادم نبود تا اینکه دوستم گفت عجب آدمی هستی مخ زدی. اما اون ها تصویری که ازم داشتند تصویر دلخواه من نبود تصویر یه پسر مظلوم و ساکت که من متنفرم از این صفات که بهم بچسبونن ولی خب تجربه این کار هارو نادامه مطلب

برچسب: قرارگاه خاتم الانبیا,قرار الابتعاث,قرار,قرارات مجلس الوزراء السعودي,قرارگاه اشرف,قرارگاه عمار,قرارداد,قراردادهای جدید نفتی,قرار بالانجليزي,قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:36

6مهر با یه دختر دوست شدم فرداش یه بار رفتیم باهم پیتزا خوردیم و خیلی عاشقش شده بودم تا اینکه هفت مهر گفت من باید باهات کات کنم تو پسر خوبی هستی اما من موقعیت یه رابطه جدیدو ندارم و از این حرفا.. بعدش گفت برام خواستگار اومده و نمیخوام خیانت کنم و در نهایت بعد از گفتن جمله اول که شرایط و این حرفارو ندارم بلاکم کرد... همون روزی که رفتیم پیتزا دستشو گرفتمو بوس و کارهای عاشقانه اما فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا

برچسب: نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:36

صفحه بندی